فرهنگ آریان‌پور

جایگزین‌ کردن در فکر

#۶۵٬۵۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

implant

کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن

۲

inseminate

پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن