فرهنگ آریان‌پور

جایگزین‌ کردن

#۶۵٬۵۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

spot

خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى

۲

place

جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى

۳

instil

(instill =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن

۴

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن

۵

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن

۶

instill

(instil =) ـ چکاندن، چکه چکه ریختن، کم کم تزریق کردن، آهسته القاء کردن، کم کم فهماندن

۷

station

ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن

۸

supplant

از ریشه کندن، جاى چیزى را گرفتن، جابجا شدن، جابجا کردن، تعویض کردن

۹

establish

تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن