فرهنگ آریان‌پور

تلاشی

#۶۰٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

collapse

فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار

۲

crash

خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط crash breakup

۳

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۴

decomposition

تجزیه

۵

disintegration

از هم پاشیدگى، تجزیه fragmentation