فرهنگ آریان‌پور

پخش کردن

#۴۳٬۵۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

dispread

پخش کردن

۲

ted

ولو کردن، برگردان کردن، پخش کردن

۳

cast

(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن

۴

shift

تغییرمکان، نوبت کار، مبدله، تغییردادن، تغییر مکان، انتقال، تغییر جهت، بوش، تناوب، نوبت، تعویض، نوبتى، استعداد، ابتکار، تعبیه، نقشه خائنانه، حقه، توطئه، پخش کردن، تعویض کردن، تغییر مکان دادن، انتقال دادن، تغییر مسیر دادن

۵

strew

(past: strewed ; past participle: strewed, strewn) ـ ریختن، پاشیدن، پخش کردن

۶

strow

(معنى مجازى) پخش کردن، پهن کردن، گستردن

۷

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن

۸

effuse

بیرون ریختن از، ریختن (خون) پاشیدن، پخش کردن، پراکنده و متفرق

۹

flange

پخش رگه معدن، لبه بیرون آمده چرخ، پیچ سر تنبوشه، پخش کردن، لبه دار کردن

۱۰

sparge

پاشیدن، گل مالى کردن، پخش کردن

۱۱

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۱۲

diffuse

منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن

۱۳

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۱۴

broadcast

(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى

۱۵

propagate

گستردن، (به وسیله تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشر کردن، انتشار دادن، پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن

۱۶

distribute

توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن

۱۷

give out

بیرون دادن، پخش کردن، توزیع کردن، کسر آمدن، تمام شدن، اعلان کردن