پخش شدن
#۴۳٬۴۹۰
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
pervade
فراوان یا شایع بودن، نفوذ کردن، بداخل راه یافتن، پخش شدن
propagate
گستردن، (به وسیله تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشر کردن، انتشار دادن، پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن
ramble
ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن
effuse
بیرون ریختن از، ریختن (خون) پاشیدن، پخش کردن، پراکنده و متفرق
spread
(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن
travel
سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن
permeate
نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن