فرهنگ آریان‌پور

پخش شدن

#۴۳٬۴۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

pervade

فراوان یا شایع بودن، نفوذ کردن، بداخل راه یافتن، پخش شدن

۳

propagate

گستردن، (به وسیله تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشر کردن، انتشار دادن، پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن

۴

ramble

ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن

۵

effuse

بیرون ریختن از، ریختن (خون) پاشیدن، پخش کردن، پراکنده و متفرق

۶

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۷

travel

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن

۸

permeate

نفوذ کردن، سرایت کردن، نشت کردن

۹

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن