فرهنگ آریانپور
پخته
#۴۳٬۴۵۳
ripe
رسیده، پخته، جا افتاده، بالغ، چیدنى، پر آب
done
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do
rounded
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round
sophisticated
خبره و ماهر، مشگل و پیچیده، درسطح بالا، مصنوعى، غیر طبیعى، تصنعى، سوفسطایى