فرهنگ آریان‌پور

پخته

#۴۳٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

ripe

رسیده، پخته، جا افتاده، بالغ، چیدنى، پر آب

۲

done

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do

۳

rounded

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round

۴

sophisticated

خبره و ماهر، مشگل و پیچیده، درسطح بالا، مصنوعى، غیر طبیعى، تصنعى، سوفسطایى