پختن
#۴۳٬۴۳۹
bake
پختن، طبخ کردن
cook
آشپز، پختن
grill
سیخ شبکه اى، گوشت کباب کن، روى سیخ یا انبر کباب کردن، بریان کردن، عذاب دادن، پختن، بریان شدن
hatch
دریچه، روزنه، نصفه در، روى تخم نشستن (مرغ)، (مجازى) اندیشیدن، پختن، ایجاد کردن، تخم گذاشتن، تخم دادن، جوجه بیرون آمدن، جوجه گیرى، (مجازى) درآمد، نتیجه، خط انداختن، هاشور زدن
shirr
پارچه را به هم کوک زدن، چین دادن، پختن
anneal
گرم کردن، پختن (آجر)، حرارت زیاد دادن و بعد سرد کردن (فلزات)، (مجازى) سخت و سفت کردن، با دوام نمودن
decoct
جوشانیدن، پختن، (معنى مجازى) گواریدن
concoct
درست کردن، جعل کردن، اختراع کردن، ترکیب کردن، پختن، (معنى مجازى) گواریدن
scallop
(جانور شناسى) حلزوون هاى دوکپه اى، گوش ماهى، دوختن لبه تزیینى بلباس، پختن، حلزون گرفتن
escallop
(scallop =) ـ گوش ماهى، پختن، دوختن، لبه تزیینى به لباس
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
poach
آب پز کردن (تخم مرغ با پوست)، فرو کردن، دزدکى شکار کردن، برخلاف مقررات شکار صید کردن، تجاوز کردن به، راندن، هل دادن، به هم زدن، لگد زدن، خیساندن، دزدیدن
seethe
غلیان، جوش و خروش، تلاطم، جوشیدن، جوشاندن