فرهنگ آریانپور
بی چیز کردن
#۳۸٬۸۶۶
bust
(past: busted, bust ; past participle: busted, bust) ـ مجسمه نیم تنه، بالاتنه، سینه، انفجار، ترکیدگى، خرد گشتن، ورشکست شدن، ورشکست کردن، بیچاره کردن
beggar
گرفتار فقر و فاقه، به گدایى انداختن، بیچاره کردن، گدا
pauperize
گدا کردن، فقیر کردن