بی چون و چرا
#۳۸٬۸۶۱
indisputable
بى چون و چرا، مسلماً، بى گفتگو، به طور غیر قابل بحث، به طور مسلم
incontestable
بى چون و چرا، مسلم، غیر قابل بحث، محقق
peremptory
قطعى، بى چون و چرا، آمرانه، خود راى، شتاب آمیز
incontrovertible
غیر قابل بحث، بدون مناقشه، بى چون و چرا، بدون مباحثه، مسلم
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت
vested
جلیقه، زیرپوش کشباف، لباس، واگذار کردن، اعطا کردن، محول کردن، ملبس شدن vest
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
absolute
مطلق، غیر مشروط، مستقل، استبدادى، خود راى، کامل، قطعى، خالص، آزاد از قیود فکرى، غیر مقید، مجرد، (در هندسه فضایى اقلیدس) دایره نامحدود
airtight
محفوظ از هوا، غیر قابل نفوذ به وسیله ى هوا
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم
distinct
جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز
implicit
التزامى، مجازى، اشاره شده، مفهوم، تلویحا فهمانده شده، مطلق، بى شرط، تلویحى، ضمنى
positive
مثبت، یقین، قطعى، محقق، معین، مطلق، ساده
definitive
قطعى، قاطع، صریح، معین کننده، نهایى
implicitly
التزامى، مجازى، اشاره شده، مفهوم، تلویحا فهمانده شده، مطلق، بى شرط، تلویحى، ضمنى implicit
categorical
قاطع، حتمى، جزمى، قیاسى، قطعى، (منطق) مطلق، بى قید، بى شرط