فرهنگ آریانپور
براق کردن
#۲۷٬۲۱۵
rub
مالیدن، سودن، سائیدن، پاک کردن، اصطکاک پیدا کردن، سائیده شدن
wax
موم، مومى شکل، شمع مومى، رشد کردن، زیاد شدن، (در مورد ماه) رو به بدر رفتن، استحاله یافتن
gloss
نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر
water
آب، آبگونه، پیشاب، مایع، آب دادن
ruffle
موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم
bristle
موى زبر، موى سیخ، موى خوک، سیخ شدن، رویه تجاوزکارانه داشتن، آماده جنگ شدن
varnish
لاک الکل، لاک الکل زدن به، جلا زدن به، جلا دادن، لعاب زدن به، داراى ظاهر خوب کردن، صیقلى کردن، جلا، صیقل