فرهنگ آریان‌پور

براق شدن

#۲۷٬۲۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

glitter

تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن

۲

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۳

bristle

موى زبر، موى سیخ، موى خوک، سیخ شدن، رویه تجاوزکارانه داشتن، آماده جنگ شدن