احاطه کردن
#۲٬۷۰۷
beset
(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
rim
لبه، دیواره، قاب عینک، دوره دار کردن، زهوار گذاشتن، لبه داریا حاشیه دار کردن
fence
حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن، روکش کردن
enfold
پیچیدن، درلفافه پیچیدن، با لفافه پوشاندن، دربرگرفتن، در آغوش گرفتن
engulf
غرق کردن در، غوطه ور ساختن، توى چیزى فروبردن، فراگرفتن، خروشان کردن
جیب، جیبى، به جیب زدن، کیسه هوایى، پاکت، تشکیل کیسه در بدن، کوچک، نقدى، پولى، جیب دار، درجیب گذاردن، درجیب پنهان کردن
embrace
در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن
enclose
در میان گذاشتن، در جوف قرار دادن، به پیوست فرستادن، حصار یا چینه کشیدن دور
include
در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، قرار دادن، شمردن، به حساب آوردن، شامل شدن، در بر گرفتن، گنجاندن
enclosure
پیوست، در جوف، حصار، چاردیوارى، محوطه، دیوار، حصارکشى، چینه کشى، چینه، ضمیمه، (جمع) ضمائم، میان بار