احاطه کردن
#۲٬۷۰۶
environ
احاطه کردن، دورزدن، دورکسى یا چیزى را گرفتن، محاصره کردن
box
جعبه، قوطى، صندوق، اطاقک، جاى ویژه، لژ، توگوشى، سیلى، بوکس مشت زدن، بوکس بازى کردن، سیلى زدن، درجعبه محصور کردن، (غالباً با out یا in) احاطه کردن، درقاب یا چهار چوب گذاشتن
beset
(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن
hedge
چپر، خارپشته، پرچین، حصار، راه بند، مانع، پرچین ساختن، خاربست درست کردن، احاطه کردن، طفره زدن، از زیر (چیزى) در رفتن واژه هاى شامل
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
corral
آغل، جاى اسب و گله، دفاعى که از واگن و عرابه مى سازند، حصار درست کردن، احاطه کردن
enwind
به دور چیزى پیچیدن، احاطه کردن، محصور کردن
girdle
کمربند، کمر، کرست، حلقه، احاطه کردن، حلقه اى بریدن
beseige
محاصره کردن، احاطه کردن، فراگرفتن
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن
envelop
پیچیدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن، فراگرفتن، دورچیزى را گرفتن، احاطه کردن
cincture
کمربند، احاطه، حلقه، محوطه، احاطه کردن، کمر چیزى را بستن
encircle
دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دورچیزى گشتن، در بر داشتن
ensphere
محصور کردن، به صورت کروى در آوردن، احاطه کردن
beleaguer
محاصره کردن، احاطه کردن
encompass
دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دارا بودن، شامل بودن، دربرگرفتن، محاصره کردن
engarland
درحلقه ى گل قرار دادن، احاطه کردن (با حلقه ى گل)، تاج گل زدن