فرهنگ آریانپور
اویزان کردن
#۲۰٬۲۶۳
hang
(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق
dangle
آویزان بودن، آویزان کردن، آویختن، آویزان
impend
مشرف بودن، آویزان کردن، در شرف وقوع بودن، محتمل الوقوع بودن