نقطه
#۲۰۲٬۰۳۶
dot
نقطه، خال، لکه، نقطه دار کردن
point
نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن
speckle
نقطه، لکه کوچک، خال، رنگ، نوع، قسم، نقطه نقطه یا خال خال کردن
punctation
نقطه، نقطه سازى
full stop
نقطه، وقفه کامل (period)
ace
تک خال، آس، ذره، نقطه، درشرف، ذره اى مانده (به)، (مجازى) ستاره یا قهرمان تیم هاى بازى، رتبه ى اول، خلبانى که حداقل 5 هواپیماى دشمن را سرنگون کرده باشد، تک خال زدن (شیمى) پیشوندى است مشتق از کلمه acetic به معنى " داراى جوهر سرکه " که به صورت ترکیب با سایر کلمات مى آید
jot
خرده، ذره، نقطه، با شتاب نوشتن (معمولاً با down)
iota
ایوتا، حرف نهم الفباى یونانى، نقطه، ذره
plot
رسم کردن، کشیدن، نقشه، طرح، موضوع اصلى، توطئه، دسیسه، قطعه، نقطه، موقعیت، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، توطئه چیدن
fleck
رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه راه، برفک
minim
وابسته به حداقل، یک ششم دراکم، چکه، قطره، جانور بسیار ریز، آدم کوتوله، نقطه، حداقل، چیز کم اهمیت و خرد، کوچکترین ذره، هر چیز کوچک، خرد، ذره، کمترین
prick
خراش سوزن، نقطه، زخم به قدر سرسوزن، جزء کوچک چیزى، هدف، منظور، نقطه نت موسیقى، چیز خراش دهنده (مثل نوک سوزن)، خار، تیغ، نیش، سیخونک، آلت ذکور، راست، شق، خلیدن، با چیز نوک تیز فرو کردن، خراش دادن، با سیخونک به حرکت واداشتن، تحریک کردن، آزردن
speck
لک، نقطه، خال، لکه یا خال میوه، ذره، لکه دار کردن، خالدار کردن
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
splotch
ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه