فرهنگ آریان‌پور

نقض کردن

#۲۰۲٬۰۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

quash

نقض کردن، باطل کردن، الغا کردن، با ضربه زدن، له کردن، فرو نشاندن

۲

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۳

breach

نقض عهد، رخنه، نقض کردن، نقض عهد کردن، ایجاد شکاف کردن، رخنه کردن در

۴

gainsay

(past: gainsaid ; past participle: gainsaid) ـ مخالفت، انکار، انکار کردن، رد کردن، نقض کردن

۵

infract

شکستن، خرد کردن، نقض کردن، تخلف کردن

۶

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۷

disaffirm

انکار کردن، رد کردن، نقض کردن

۸

contravene

تخلف کردن از، نقض کردن، تخطى کردن