فرهنگ آریانپور
نقض کردن
#۲۰۲٬۰۳۲
quash
نقض کردن، باطل کردن، الغا کردن، با ضربه زدن، له کردن، فرو نشاندن
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
breach
نقض عهد، رخنه، نقض کردن، نقض عهد کردن، ایجاد شکاف کردن، رخنه کردن در
gainsay
(past: gainsaid ; past participle: gainsaid) ـ مخالفت، انکار، انکار کردن، رد کردن، نقض کردن
infract
شکستن، خرد کردن، نقض کردن، تخلف کردن
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
disaffirm
انکار کردن، رد کردن، نقض کردن
contravene
تخلف کردن از، نقض کردن، تخطى کردن