فرهنگ آریان‌پور

نقض‌ کردن

#۲۰۲٬۰۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

break

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى

۲

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۳

violate

تجاوز کردن به، شکستن، نقض کردن، هتک احترام کردن، بى حرمت ساختن، مختل کردن

۴

contravene

تخلف کردن از، نقض کردن، تخطى کردن