فرهنگ آریانپور
نقض کردن
#۲۰۲٬۰۳۱
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
violate
تجاوز کردن به، شکستن، نقض کردن، هتک احترام کردن، بى حرمت ساختن، مختل کردن
contravene
تخلف کردن از، نقض کردن، تخطى کردن