فرهنگ آریان‌پور

نشست کردن

#۲۰۰٬۶۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sink

(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن

۲

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن

۳

subside

(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن

۴

extravasate

از مجراى طبیعى بیرون رفتن، از مجراى خود بیرون انداختن، بداخل بافت ریختن، نشست کردن