فرهنگ آریانپور
نشست کردن
#۲۰۰٬۶۵۰
sink
(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن
settle
واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن
subside
(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن
extravasate
از مجراى طبیعى بیرون رفتن، از مجراى خود بیرون انداختن، بداخل بافت ریختن، نشست کردن