فرهنگ آریان‌پور

نشست‌ کردن

#۲۰۰٬۶۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

sink

(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن

۲

subside

(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن

۳

percolate

تراوش کردن، نفوذ کردن، رد شدن، صاف کردن