فرهنگ آریان‌پور

نابسامانی

#۱۹۵٬۹۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۲

mixed

آمیخته، مخلوط، درهم، قاتى

۳

storm

کولاک، توفان، تغییر ناگهانى هوا، توفانى شدن، با حمله گرفتن، یورش آوردن

۴

tumble

رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى

۵

anarchy

بى قانونى، هرج و مرج، بى ترتیبى سیاسى، بى نظمى، اغتشاش، خودسرى مردم

۶

disarray

اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى

۷

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۸

disorganization

به هم ریختگى kerfuffle mare'snest