فرهنگ آریان‌پور

نابسامان

#۱۹۵٬۹۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

unorganized

نابسامان، غیر مشتکل، فاقد سازمان، درهم و بر هم

۲

messy

آشفته، به هم خورده، کثیف، شلوغ، شلوغ کار

۳

broken

(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break huggermugger

۴

untidy

درهم و بر هم، نامرتب

۵

inchoate

آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام

۶

imbroglio

درهم و بر هم، قطعه موسیقى درهم آمیخته و نامرتب، مسئله غامض، سوء تفاهم