فرهنگ آریانپور
نابسامان
#۱۹۵٬۹۳۹
unorganized
نابسامان، غیر مشتکل، فاقد سازمان، درهم و بر هم
messy
آشفته، به هم خورده، کثیف، شلوغ، شلوغ کار
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break huggermugger
untidy
درهم و بر هم، نامرتب
inchoate
آغاز کردن، بنیاد نهادن، تازه به وجود آمده، نیمه تمام
imbroglio
درهم و بر هم، قطعه موسیقى درهم آمیخته و نامرتب، مسئله غامض، سوء تفاهم