فرهنگ آریانپور
نابسامان کردن
#۱۹۵٬۹۴۱
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
snarl
تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن
upset
(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته
muddle
گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى
tangle
درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن
derange
بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن
disarray
اغتشاش، بى نظمى، درهم و برهمى
disorganize
درهم و بر هم کردن، مختل کردن، بى نظم کردن، تشکیلات چیزى را بر هم زدن