فرهنگ آریانپور
منتظر شدن
#۱۹۱٬۰۹۶
wait
صبر کردن، چشم به راه بودن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، معطل شدن، پیشخدمتى کردن
abide
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
await
منتظر بودن، منتظر شدن، انتظار داشتن، ملازم کسى بودن، در کمین (کسى) نشستن
hover
درحال توقف پر زدن، پلکیدن، شناور و آویزان بودن، در تردید بودن، منتظر شدن
attend
توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن (به)، رسیدگى کردن، حضور داشتن (در)، در ملازمت کسى بودن، همراه بودن (با)، (مجازى) درپى چیزى بودن، از دنبال آمدن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، انتظار داشتن
bide
در انتظار ماندن، درجایى باقى ماندن، به کارى ادامه دادن، تحمل کردن، به خود هموار کردن