فرهنگ آریانپور
ممنوع کردن
#۱۹۰٬۷۶۹
debar
مانع شدن، بازداشتن، ممنوع کردن
prohibit
منع کردن، ممنوع کردن، تحریم کردن، نهى
ban
قدغن کردن، تحریم کردن، لعن کردن، لعن، حکم تحریم یا تکفیر، اعلان ازدواج در کلیسا
enjoin
سفارش کردن به، امر کردن، مقرر داشتن، به هم متصل کردن
forbid
(past: forbade, forbad ; past participle: forbidden) ـ قدغن کردن، منع کردن، بازداشتن، اجازه ندادن ملعون، مطرود
outlaw
یاغى، متمرد، قانون شکن، چموش، یاغى شمردن، غیرقانونى اعلام کردن، ممنوع ساختن
interdict
قدغن، تحریم، منع، جلوگیرى، ممنوعیت، نهى، حکم بازداشت، حکم نهى، حکم ادارى، بازداشتن، محجور کردن، نهى کردن
proscribe
تبعید کردن، ممنوع ساختن، تحریم کردن، نهى کردن، بد دانستن، بازداشتن از