فرهنگ آریان‌پور

ممسک

#۱۹۰٬۷۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۲

cheap

ارزان، جنس پست، کم ارزش، پست

۳

tight

سفت، محکم، تنگ (tang)، کیپ، مانع دخول هوا یا آب یا چیز دیگر، خسیس، کساد

۴

close

به دقت

۵

sparing

تیردکل، (در ساختمان) تیر آهن یا الوار، مشت بازى کردن، مشاجره کردن، نزاع spar cheeseparing

۶

niggardly

خسیس، چشم تنگ، خسیسانه

۷

penurious

(معنى مجازى) تنگ چشم، خسیس، بى قوت، فقیر

۸

tightfisted

خسیس، پست