فرهنگ آریانپور
ممسک
#۱۹۰٬۷۳۸
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
cheap
ارزان، جنس پست، کم ارزش، پست
tight
سفت، محکم، تنگ (tang)، کیپ، مانع دخول هوا یا آب یا چیز دیگر، خسیس، کساد
close
به دقت
sparing
تیردکل، (در ساختمان) تیر آهن یا الوار، مشت بازى کردن، مشاجره کردن، نزاع spar cheeseparing
niggardly
خسیس، چشم تنگ، خسیسانه
penurious
(معنى مجازى) تنگ چشم، خسیس، بى قوت، فقیر
tightfisted
خسیس، پست