فرهنگ آریانپور
مملو
#۱۹۰٬۷۵۳
laden
مملو، بارگیرى شده، سنگین، پر (por)، سنگین بار
full
انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن
awash
مماس با سطح آب، سرگردان بر روى امواج دریا، لبریز عامیانه jampacked
loaded
بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن load
chockablock
به هم متصل و پیوسته، شلوغ، کیپ