فرهنگ آریان‌پور

مملو

#۱۹۰٬۷۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

laden

مملو، بارگیرى شده، سنگین، پر (por)، سنگین بار

۲

full

انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل

۳

fraught

پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن

۴

awash

مماس با سطح آب، سرگردان بر روى امواج دریا، لبریز عامیانه‌ jampacked

۵

loaded

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن load

۶

chockablock

به هم متصل و پیوسته، شلوغ، کیپ