مقدار
#۱۸۹٬۴۳۷
dealt
مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
outturn
مقدار، محصول کشاورزى یا صنعتى، فرآورد
sup
شام خوردن، شام دادن، مشروب، مقدار
deal
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
size
اندازه، قد، مقدار، قالب، سایز، ساختن یارده بندى کردن برحسب اندازه، چسب زنى، آهار زدن، بر آورد کردن
summa
مبلغ، مقدار، آثار دانش بشرى
value
ارزش، قدر، بها، قیمت، ارج، مقدار، قیمت کردن، قدردانى کردن، گرامى داشتن
amount
سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان
extent
وسعت، اندازه، فراخى، حد، مقدار، حوزه
content
محتوى، مضمون، گنجایش، حجم، مقدار، مندرجات، مفاد، خوشنود، راضى، راضى کردن، قانع کردن، خرسند، خرسند کردن
quantum
درجه، پله، ذره، مقدار، کمیت، اندازه، میزان، مبلغ
mouthful
لقمه، دهن پر، مقدار
magnitude
بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار
scantling
میله اندازه گیرى ذرع، نیم ذرع، مسطوره، خلاصه، باقى مانده، حدود، مقدار، مقدار قلیل، اندک، سهم، سهمیه
proportion
تناسب، نسبت، درجه، سهم، قسمت، قیاس، شباهت، مقدار، قرینه، متناسب کردن، متقارن کردن
degree
زینه، درجه، رتبه، پایه، دیپلم یا درجه تحصیل
dimension
اندازه، بعد، اهمیت، ابعاد واژه هاى شامل