فرهنگ آریان‌پور

معاون

#۱۸۷٬۸۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

accessorial

معاون، شریک، معین، فرعى، (حقوق) مربوط بمعاون جرم

۲

adjoint

همدست، کمک، مشوق، ضمیمه، معاون، یار، دستیار، معاون استاد، الحاقى

۳

adjunct

الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى

۴

helpmeet

کمک، معاون، همدست زن، زن یاور

۵

accessory

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۶

assistant

دستیار، نایب، معاون، یاور، بردست، ترقى دهنده

۷

coadjutor

همیاور، همکار، معاون، یارى کننده

۸

second best

دومین نفر، معاون، نفر بعدى، درجه دو

۹

vice chancellor

نایب رئیس، معاون، قائم مقام، معاون رئیس دانشگاه

۱۰

aid

کمک، کمک کردن، مدد کار، یارى کردن، مساعدت کردن، پشتیبانى کردن، حمایت کردن، یارى، حمایت، همدست، بردست، یاور aid aide

۱۱

deputy

نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام lieutenant second in command surrogate under