معاون
#۱۸۷٬۸۸۳
accessorial
معاون، شریک، معین، فرعى، (حقوق) مربوط بمعاون جرم
adjoint
همدست، کمک، مشوق، ضمیمه، معاون، یار، دستیار، معاون استاد، الحاقى
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
helpmeet
کمک، معاون، همدست زن، زن یاور
accessory
فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست
assistant
دستیار، نایب، معاون، یاور، بردست، ترقى دهنده
coadjutor
همیاور، همکار، معاون، یارى کننده
second best
دومین نفر، معاون، نفر بعدى، درجه دو
vice chancellor
نایب رئیس، معاون، قائم مقام، معاون رئیس دانشگاه
aid
کمک، کمک کردن، مدد کار، یارى کردن، مساعدت کردن، پشتیبانى کردن، حمایت کردن، یارى، حمایت، همدست، بردست، یاور aid aide
deputy
نماینده، وکیل، جانشین، نایب، قائم مقام lieutenant second in command surrogate under