فرهنگ آریان‌پور

معاوضه‌ کردن (2)

#۱۸۷٬۸۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

trade

بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با

۲

commute

تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن

۳

exchange

معاوضه، مبادله، تبادل، ردوبدل ارز، اسعار، جاى معاملات ارزى و سهامى، بورس، صرافخانه، صرافى، مبادله کردن، عوض کردن، تسعیر یافتن، ردو بدل کننده

۴

interchange

با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن، تغییر دادن، متناوب ساختن