فرهنگ آریان‌پور

مضیقه

#۱۸۷٬۳۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

pinch

نیشگون گرفتن، قاپیدن، مضیقه، تنگنا، موقعیت باریک، سر بزنگاه، نیشگون، اندک، جانشین

۲

stress

فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن

۳

pressure

فشار، بار سنگین مصائب و سختیها، مشقت، فشردن، مضیقه

۴

extremity

نهایت، حدنهایى، انتها، سر، ته، مضیقه، شدت

۵

squeeze

فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن

۶

distress

پریشانى، اندوه، محنت، تنگدستى، درد، مضطرب کردن، محنت زده کردن

۷

hardship

سختى، محنت، مشقت

۸

shortage

کسرى، کمبود

۹

straitjacket

(straightjacket =) ـ ژاکت ویژه خفت کردن دیوانگان