فرهنگ آریان‌پور

مضمحل کردن

#۱۸۷٬۳۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

overturn

واژگونى، واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن، چپه کردن یا شدن

۲

overthrow

(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض

۳

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن