مصر
#۱۸۷٬۰۹۵
clamorous
مصر، خروشان، پرخروش، جیغ و داد کن، پر سر و صدا
insistent
مصر، پافشار، پاپى
persistent
مصر، پایا، مداوم، ایستادگى کننده، سمج، ماندگار، مزمن
Egypt
کشور مصر
shrill
تیز، روشن، مصر، مصرانه، صداى خیلى زیر، شبیه صفیر، جیغ کشیدن
exigent
ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى
strenuous
با حرارت، مصر، بلیغ، فوق العاده، فعال، شدید
precarious
عاریه اى بسته به میل دیگرى، مشروط بشرایط معینى، مشکوک، مصر، التماس کن، پرمخاطره
urgent
مبرم، فورى، ضرورى، اصرار کننده
pressing
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ press
emphatic
موکد، تاکید شده، باقوت تلفظ شده
demanding
تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand
tenacious
سرسخت، محکم، چسبنده، سفت، مستحکم، استوار
determined
مصمم
inflexible
سخت، انحناء ناپذیر
importunate
سمج، مبرم، عاجز کننده، سماجت آمیز، مزاحم
pertinacious
لجوج، خودسر، خیره سر، کله شق، سمج