فرهنگ آریان‌پور

مزاحم‌ کار کسی شدن

#۱۸۵٬۱۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۲

interrupt

وقفه، ایجاد وقفه، گسیختن، حرف دیگرى را قطع کردن، منقطع کردن