فرهنگ آریان‌پور

مزاحم شدن

#۱۸۵٬۱۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۲

cumber

خراب شدن، مزاحم شدن، چیز وحشتناک، غیر قابل استفاده

۳

potter

کوزه گر، سفالگر، دیگ ساز، مزاحم شدن، مصدع شدن، پرسه زدن

۴

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۵

obtrude

بدون تقاضا چیزى را مطرح کردن، مزاحم شدن، متحمل شدن بر، جسارت کردن

۶

perturb

آشفتن، ناراحت کردن، مزاحم شدن

۷

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن

۸

buttonhole

سوراخ دکمه، مادگى، مزاحم شدن

۹

encumber

سنگین کردن، اسباب زحمت شدن، دست و پاى (کسى را) گرفتن، باز داشتن

۱۰

importune

مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه

۱۱

intervene

در میان آمدن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، در ضمن روى دادن، فاصله خوردن، حایل شدن intrude trouble

۱۲

inconvenience

زحمت، ناراحتى، دردسر، ناسازگارى، ناجورى، نامناسبى، آسیب، اذیت، اسباب زحمت