فرهنگ آریانپور
مزاحم
#۱۸۵٬۱۱۱
plaguer
مزاحم، مبتلا به طاعون کننده
troubler
مزاحم، موجب تصدیع خاطر، مزاحمت
troublemaker
مزاحم، موجد زحمت و دردسر، آشوبگر
enfant terrible
مزاحم، کسى که با اظهارات بى جا و کارهاى بى مورد، موجب تصدیع خاطر گردد، مصدع
pesky
آزار رسان، زحمت دهنده، مزاحم
leech
زالو، حجامت، اسباب خون گیرى، خفاش خون آشام، انگل، مزاحم، شفا دادن، پزشکى کردن، زالو انداختن، طبیب
varment
(varmint =) ـ (زبان عامیانه) انسان یا حیوان مزاحم، شخص، یارو
varmint
(varment =) ـ (زبان عامیانه) انسان یا حیوان مزاحم، شخص، یارو
knocker
زننده، کوبنده، آدم خرده گیر، مزاحم
combrous
صعب العبور، صعب الوصول، مزاحم، پردردسر
obtruder
(obtrusive =) ـ مزاحم، فضول
tiresome
خسته کننده، مزاحم، طاقت فرسا
obtrusive
(obtruder =) ـ مزاحم، فضول
bothersome
پر دردسر، پرزحمت، مزاحم
importunate
سمج، مبرم، عاجز کننده، سماجت آمیز، مزاحم
pestiferous
طاعون آور، طاعون زده، فاسد کننده اخلاق دیگرى، مسرى، مضر، آزار دهنده، عفونى