مجموعه
#۱۸۰٬۵۳۸
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
bundle
بقچه، بسته، مجموعه، دسته کردن، به صورت گره درآوردن، بقچه بستن
series
سرى، رشته، سلسله، ردیف، صف، مجموعه، رده، دنباله
yardage
میزان و مقدار چیزى بر حسب یارد، مجموعه
caboodle
اسباب سفر، مجموعه
repertory
فهرست، مجموعه، انبار، مخزن، کاتالوگ
assortment
ترتیب، مجموعه، دسته، دسته بندى، طبقه بندى
collection
جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه
cycle
دور، دوره گردش، چرخ، سیکل، یک سرى داستان در باره یک موضوع به صورت دورانى یا متناوب ظاهر شدن، سوار دوچرخه شدن، چرخه، چرخه زدن
passel
دسته، جماعت، گروه کثیر ادبیات
arsenal
قورخانه، زرادخانه، انبار، مهمات جنگى
collected
جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن
assemblage
جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)
aggregation
گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع
compilation
گرد آورى، تالیف، تلفیق، همگردانى