فرهنگ آریان‌پور

مجموعه

#۱۸۰٬۵۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۲

bundle

بقچه، بسته، مجموعه، دسته کردن، به صورت گره درآوردن، بقچه بستن

۳

series

سرى، رشته، سلسله، ردیف، صف، مجموعه، رده، دنباله

۴

yardage

میزان و مقدار چیزى بر حسب یارد، مجموعه

۵

caboodle

اسباب سفر، مجموعه

۶

repertory

فهرست، مجموعه، انبار، مخزن، کاتالوگ

۷

assortment

ترتیب، مجموعه، دسته، دسته بندى، طبقه بندى

۸

collection

جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه

۹

cycle

دور، دوره گردش، چرخ، سیکل، یک سرى داستان در باره یک موضوع به صورت دورانى یا متناوب ظاهر شدن، سوار دوچرخه شدن، چرخه، چرخه زدن

۱۰

passel

دسته، جماعت، گروه کثیر ادبیات‌

۱۱

arsenal

قورخانه، زرادخانه، انبار، مهمات جنگى

۱۲

collected

جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن

۱۳

assemblage

جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)

۱۴

aggregation

گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع

۱۵

compilation

گرد آورى، تالیف، تلفیق، همگردانى