فرهنگ آریان‌پور

مجموع

#۱۸۰٬۵۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sum

جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن

۲

ensemble

یکمرتبه، مجموع، اثر کلى، به طور جمعى، دسته جمعى

۳

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۴

all

همه، تمام، کلیه، جمیع، هر گونه، همگى، همه چیز، داروندار، یکسره، تماماً، بسیار پیشوندى است به معنى " غیر " و " دیگر "

۵

amount

سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان

۶

number

کرخ، بى حس، کرخت، بى حس یا کرخت کردن

۷

complement

متمم، متمم گرفتن، تعارفات معمولى، (ریاضى) متمم، مکمل، ضمائم، تزیینى، کامل کردن، متمم بودن