فرهنگ آریانپور
مجبور کردن
#۱۸۰٬۱۴۹
compel
مجبور کردن، وادار کردن
oblige
مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
enforce
اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن
bludgeon
چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن
necessitate
ایجاب کردن، مستلزم بودن، ناگزیر ساختن، بایسته کردن، بایستن، واجب کردن، مجبور کردن
whip
تازیانه، شلاق، حرکت تند و سریع و با ضربت، شلاق زدن، تازیانه زدن
sandbag
کیسه شن، گونى پر از شن، (با کیسه سن) ایجاد استحکامات دفاعى کردن
constrain
به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن