فرهنگ آریانپور
مجبور
#۱۸۰٬۱۴۴
bound up
جزء لایتجزى، مقید، مجبور
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف bound constrained soso
bounden
مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده