فرهنگ آریان‌پور

متفرق کردن

#۱۷۹٬۳۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۲

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۳

intersperse

پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن