فرهنگ آریان‌پور

متفرق

#۱۷۹٬۳۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

scattered

پراکنده، متفرق، پرت و پلا، ریخته و پاشیده، تار و مار

۲

scattering

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن scatter