فرهنگ آریان‌پور

متفرق‌ کردن

#۱۷۹٬۳۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۲

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۳

dispel

برطرف کردن، دفع کردن، طلسم را باطل کردن

۴

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن