متعهد
#۱۷۹٬۲۵۵
underwriter
متعهد، بیمه گر، تقبل کننده
obligor
بدهکار، متعهد، مقروض
promiser
قول دهنده، متعهد
promisor
(حقوق) متعهد، وعده دهنده
guarantor
ضامن، ضمانت کننده، کفیل، متعهد
warranter
گواه، شاهد، ضامن، متعهد
undertaker
(undertaking =) ـ کسى که کفن و دفن مرده را بعهده مى گیرد، مقاطعه کارکفن و دفن، متعهد، کسى که طرح یا کارى را به عهده مى گیرد، جواب گو، مسئول، کارگیر
undertaking
(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
surety
ضامن، پابندان، کفیل، گرو، وثیقه، اطمینان
sponsor
ضامن، ملتزم، التزام دهنده، حامى، کفیل، متقبل، ضمانت کردن، مسئولیت را قبول کردن، بانى، بانى چیزى شدن
guarantee
ضمانت، تعهد، ضامن، وثیقه، سپرده، ضمانت کردن، تعهد کردن، عهده دار شدن