فرهنگ آریان‌پور

متزلزل‌ کردن

#۱۷۸٬۹۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

unsteady

متغیر، بى ثبات کردن، متزلزل کردن، لرزان، لق

۲

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن