فرهنگ آریان‌پور

متزلزل شدن

#۱۷۸٬۹۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

waver

متزلزل شدن، فتور پیدا کردن، دو دل بودن، تردید پیدا کردن، تبصره قانون، نوسان کردن

۲

totter

تردید کردن، پس و پیش رفتن، تلو تلو خوردن، متزلزل شدن

۳

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن