فرهنگ آریان‌پور

انبوهیدن

#۱۶٬۷۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

swarm

گروه، دسته زیاد، گروه زنبوران، ازدحام، ازدحام کردن، هجوم آوردن

۲

flock

رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن

۳

overcrowd

انبوه شدن، بسیار شلوغ کردن، ازدحام کردن