فرهنگ آریان‌پور

انبوهی

#۱۶٬۷۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bushiness

انبوهى، پرپشتى

۲

afflux

ریزش، جریان، انبوهى

۳

density

تراکم، چگالى، غلظت، انبوهى

۴

luxuriance

پرنعمتى، وفور، فراوانى، پربرکتى، شکوه و جلال، فراوان، حاصلخیزى، انبوهى

۵

congestion

ازدحام، انبوهى، تراکم، (پزشکى) جمع شدن خون یا اخلاط، گرفتگى

۶

flocculate

قلنبه، انبوهى، طره، کلاله، کاکل، اجتماع کردن، به صورت رشته هاى انبوه و کرکدار در آوردن، انبوه شدن، لخته شده

۷

mass

انبوه، توده، جرم، مراسم عشاء ربانى، کپه، گروه، جمع، حجم، قسمت عمده، جمع آورى کردن، توده مردم mass overgrowth

۸

thick

کلفت، ستبر، صخیم، غلیظ، سفت، انبوه، گل آلود، تیره، ابرى، گرفته، زیاد، پرپشت

۹

exuberance

فراوانى، بسیارى، وفور، فرط فیض، کثرت

۱۰

infestation

هجوم