انبوه مردم
#۱۶٬۷۸۸
mob
انبوه مردم، جمعیت، غوغا، ازدحام کردن
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
hive
کندو، (مجازى) جاى کار و پر قیل و قال، مرکز تجمع، در کندو جمع کردن، اندوختن
host
گروه، ازدحام، دسته، سپاه، میزبان، صاحبخانه، مهمان دار، انگل دار
ruck
(در گویش) توده، کپه، توده خرمن، انبار حبوبات، جمعیت و ازدحام، چین و چروک و تاه، پارچه یا کاغذ باطله، خط، شیار، چمباتمه زدن، توده کردن، مردم عادى
flock
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن
press
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ
rabble
دسته، توده طبقات پست، ازدحام، اراذل و اوباش، با اراذل و اوباش حمله کردن به
throng
گروه، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن