فرهنگ آریان‌پور

قدم زدن

#۱۵۰٬۳۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

traipse

قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن

۲

pad

دفترچه یادداشت، لایى، لایى گذاشتن، جاده، معبر، دزد پیاده، اسب راهوار، پیاده سفر کردن، قدم زدن، زیر پالگد کردن، صداى پا، تشک، هر چیز نرم، لایه، پشتى، آب خشک کن، مرکب خشک کن، بالسشتک زخم بندى، با آب و تاب گفتن، لفاف کردن، با لایه نرم یا بالشتک پوشاندن

۳

feet

پاچنگال برداشتن، پازدن، قدم زدن، پایه، پایین، دامنه

۴

gait

گام، خرامش، راه رفتن، (در اسب) یورتمه روى، گام برداشتن، قدم زدن، خرامیدن

۵

step

گام، قدم، صداى پا، پله، رکاب، پلکان، رتبه، درجه، قدم برداشتن، قدم زدن، مرحله

۶

vamp

جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن

۷

stride

(past: strode ; past participle: stridden, strode) ـ گام هاى بلند برداشتن، با قدم پیمودن، گشاد گشاد راه رفتن، قدم زدن، قدم، گام، شلنگ زدن

۸

stroll

قدم زنى، گردش، پرسه زنى، قدم زدن