فرهنگ آریانپور
فضولی کردن
#۱۴۶٬۷۷۷
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
pry
با دقت نگاه کردن، کاوش کردن، فضولانه نگاه کردن، با دیلم یا اهرم بلند کردن، اهرم، دیلم، کنجکاوى، فضولى، فضول
poke
سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس
mess
یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن
nose
بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با
interfere
دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن